
من فقط موهایم را پوشانده ام
نه استعدادم را
پوشش من نشانه بی سوادی من
"نیست"
❀مه درمحاق❀
❤تنها خداست که میداند بهترین در زندگی تو چگونه معنا میشود...به او اعتماد کن❤
میرما"سیدعلی"است..
میرما«سیدعلی خامنه»است
نعمت ماپاکی این آینه است
مابه سیمای«سیدعلی»مه دیده ایم
مادراین آیینه الله دیده ایم
«حکم»اومیزان به هرچه راستی است
غیرازاین رفعت تمامی کاستی است
دست دردستتان هم گل کاشتیم
ما امامی چون«خمینی»داشتیم
پاک وروشن مثل قلب آینه است
آن«امام»امروزنامش«خامنه»است
شرحی عشق ملت هاست - او-
غایت عشق«بسیجی»هاست - او
مابه فکر«جاه»و«جوفه»نیستیم
یاعلی!مااهل«کوفه»ن
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ! ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ...ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﯾﺎ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ!ﺳﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ! ﺯﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺪﻭﯾﻢ!ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﺎﮐﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮﭘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺑﯿﺪﯾﻢ!ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
خواســــــتم بگویــــــــــم که کیستـــــــم ... دیـــدم نگفتن بهتر اســــــــت !چه ســــــود آن کــــــه نمی ماند همان بهتـــــــــر که نشناسد مرا...! آن کــــــــس که می مانــــــــــد خود خواهد شـــــــناخت
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
چـادری اگر هستملباس های قشنگ هم دارمغروب جمعه اگر دلم میگیردشادی ها و دیوونه بازیای دخترونه ام سرجایش است!سر سجاده اگر گریه میکنم!گاهی هم از ته دل میخندمشاید جایم بهشت نباشد!اما چادر من بهشت من است
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور


من فقط موهایم را پوشانده ام
نه استعدادم را
پوشش من نشانه بی سوادی من
"نیست"
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
میرما«سیدعلی خامنه»است
نعمت ماپاکی این آینه است
مابه سیمای«سیدعلی»مه دیده ایم
مادراین آیینه الله دیده ایم
«حکم»اومیزان به هرچه راستی است
غیرازاین رفعت تمامی کاستی است
دست دردستتان هم گل کاشتیم
ما اما
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
همچون باران باشیم ،
رنج جدا شدن از آسمان را
در سبز کردن زندگی جبران کنیم . . .
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چه طور؟؟؟

برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم قوز کرده
با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط
از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که،
من ایستاده بودم آمد،
آواز که خواند تازه فهمیدم،
پدرم را با او اشتباه گرفته ام !
«حسین پناهی»
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط vajihe|
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور
اگه خواستین یه سری ام به کانال مه در محاق بزنین
mahdarmahagh@
خوشحال میشم
برچسب:
نویسنده: باران زارعیپور