میرما"سیدعلی"است - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 0:05
❀مه درمحاق❀ ❤تنها خداست که میداند بهترین در زندگی تو چگونه معنا میشود...به او اعتماد کن❤ میرما"سیدعلی"است.. میرما«سیدعلی خامنه»است نعمت ماپاکی این آینه است مابه سیمای«سیدعلی»مه دیده ایم مادراین آیینه الله دیده ایم «حکم»اومیزان به هرچه راستی است غیرازاین رفعت تمامی کاستی است دست دردستتان هم گل کاشتیم...
خوشبختی دم دسته - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 0:05
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ! ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ... ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ...ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:56
خواســــــتم بگویــــــــــم که کیستـــــــم ... دیـــدم نگفتن بهتر اســــــــت !چه ســــــود آن کــــــه نمی ماند همان بهتـــــــــر که نشناسد مرا...! آن کــــــــس که می مانــــــــــد خود خواهد شـــــــناخت
چادرمن بهشت من است... - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
چـادری اگر هستملباس های قشنگ هم دارمغروب جمعه اگر دلم میگیردشادی ها و دیوونه بازیای دخترونه ام سرجایش است!سر سجاده اگر گریه میکنم!گاهی هم از ته دل میخندمشاید جایم بهشت نباشد!اما چادر من بهشت من است
پوشش من نشانه بی سوادی ام نیست... - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
من فقط موهایم را پوشانده ام نه استعدادم راپوشش من نشانه بی سوادی من "نیست"
میرما"سیدعلی"است.. - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
میرما«سیدعلی خامنه»است نعمت ماپاکی این آینه است مابه سیمای«سیدعلی»مه دیده ایم مادراین آیینه الله دیده ایم «حکم»اومیزان به هرچه راستی است غیرازاین رفعت تمامی کاستی است دست دردستتان هم گل کاشتیم ما اما
اخلاق - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
همچون باران باشیم ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کنیم . . .
دوریانزدیک؟ - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چه طور؟؟؟
ذخیره محبت - تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 10:29
یادمان باشد: شاید... شبی... آنچنان آرام گرفتیم... که... دیدار صبح فردا... ممکن نشود... پس... به امید فرداها... محبت هایمان را... ذخیره نکنیم...
پدر.. - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 0:18
نیم ساعت پیش،خدا را دیدم قوز کردهبا پالتوی مشکی بلندشسرفه کنان در حیاطاز کنار دو سرو سیاه گذشتو رو به ایوانی که،من ایستاده بودم آمد،آواز که خواند تازه فهمیدم،پدرم را با او اشتباه گرفته ام !«حسین پناهی» نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط vajihe| Let's block ads! (Why?)
خوشبختی دم دسته... - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 0:18
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ! ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔ
آدرس کانال - تاریخ: 1396/12/2 ساعت: 0:18
اگه خواستین یه سری ام به کانال مه در محاق بزنین mahdarmahagh@ خوشحال میشم